تبليغاتX
کاغذ سفید

 

بهمن ماه بود.خیلی در فکر بودم که بتونم راهی رو برای دوستم باز کنم.پیشنهاد خرید سایتی رو داد که شعر ها و مطالبی رو در آنجا به شکل آفلاین ثبت کنیم.بعد از کمی فکر ناگهان فکر ایجاد وبلاگی برای ایجاد شروعی در رابطه اش با معشوقش به ذهنم رسید.آن زمان همچون اکنونم سراپا علاقمند به دختری که خصوصیات نیکش از جانب همگان مورد تایید است بودم و با این حال بیشتر فکرم رو صرف ایجاد راهکارها یی برای موفقیت دوست نمودم.

 

واقعا نمی دونم اگه دوباره بهمن بود باز هم اینگونه در فکر باز کردن گره های راهش می بودم؟به هر حال گذشت. شروعی بسیار هدفمند داشتیم و پایانی به غایت تلخ و آشفته

نمی دونم به همین زودی خاطرات و رفتار های مرا در راه رسیدنش فراموش کرد؟ با تمام نا جوانمردی ها و بی مهری ها دلم نیومد این وبلاگی که حتی نامش میتونه برای او خاطره باشه رو از آن خودم کنم . این وبلاگو تقدیمش می کنم.

نمی دونم از کی و از چی باید گله کنم؟ از دوست؟ نه.من جز موفقیت او را نمی خواستم.فرض رو بر این می گیرم که برای خشنودی دیگران اینگونه کرد.

از نارفیقانی که به زعم خود تیرهای طعنه و تهمت رو در نبود من روانه ام کردند؟ نه.اینها از گذشته بوده اند و خواهند بود.بگذار در خیال خود اینگونه خوش باشند.

پس از ماست که بر ماست.

از صمیم قلب امیدوارم اگر او با من اینگونه کرد در تمام مراحل پشتیبان معشوقش باشد که من هم از اعمال خودم راضی باشم.

چند سالی هست که شعرها و مطالب مورد علاقه ام رو در وبلاگی شخصی ثبت می کنم و از این به بعد در آنجا خواهم نوشت.صمیمانه از تمام دوستانی که پشتیبان من در این وبلاگ بودند تقاضامندم در آنجا هم مرا یاری دهند.دوستانی که در این وبلاگ پیوند بودند یا این وبلاگ پیوند آنها بود لطف کنند نام کاغذ سفید رو حذف و وبلاگ جدید رو اضافه کنند و در کامنت های پست قبل به صورت خصوصی نام وبلاگشون رو بنویسند تا در آن وبلاگ نیز آنها رو پیوند کنم.

اینم آدرس وبلاگ من (پرنده مهاجر)

http://afshin_ir65.persianblog.ir


ای یار نازنین

 

ما باد را

هرگز نکاشتیم که طوفان درو کنیم

ما بذر کاشتیم

همت گماشتیم که تا روید از زمین

اما شبی که جشن درو گرم گشته بود

-در آن بزم دلنشین-

ناگه حرامیان

-چه بگویم دیگر .......

همین!

پی نوشت:این آخرین پست من در این وبلاگ بود و دوستان دیگر هم روزهای آینده مطلب آخر رو خواهند گذاشت.


 

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط افشین 

نمی دونم بگم آخرین پست هست یا بگم اولین پست!

به خاط یک اشتباه که نقشی در آن نداشتم کل اطلاعات این وبلاگ از دست رفت.در تمام این مدت علاقه خاصی به این وبلاگ پیدا کرده بودم و این اتفاق بسیار برای من ناراحت کننده بود.به هر حال دیگه کاری نمیشه کرد.از محبت تمام افراد  دوستان قدیمی و  دانشگاه ، بستگان خانوادگی یا نزدیکان ،دوستان مجازی و ... سپاسگزارم که به هر صورت منو پشتیبانی کردند و عذر خواهی می کنم از دوستانی که به علت سر نزدن من گله می کردند .شخصا معتقد بودم به وبلاگ هایی باید سر بزنم که پست منو خوندند و در اون ارتباط نظر داده بودند.

نمی دونم باز هم رغبتی به وبلاگ نویسی پیدا خواهم کرد یا نه.چند روزی باید فکر کنم.شاید از این به بعد این وقت رو صرف مطالعات غیر درسی و غیر سیاسی کنم و شاید باز هم به صورت گروهی ادامه دادم و شاید تصمیم گرفتم تنها این راه رو طی کنم.

باید از این فرصت استفاده کنم و عذر خواهی کنم از دوستی که چند روز قبل ازشون خواسته بودم این وبلاگو بخونند و منو راهنمایی کنند و متاسفانه این اتفاق افتاد.

به هر حال مشکلات در زندگی همه ما بوجود میاد و پیروز و موفق انسانهایی هستند که با کوشش و اراده اونها رو تبدیل به فرصتی برای ترقی کنند.

همین طور از مهدی عزیز عذر خواهی می کنم که به خاطر اختلاف نظر کمتر فرصت نوشتن پیدا کرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط افشین  |